خرید بک لینک
توی یک شرکتی کار میکردم که حدود دویست تا همکار داشتم ، از بین همه شون فقط با پنج شش نفر دوس شدم و چند نفرشون هم که کلا آدم حسابی بودن از همون اول که همدیگر و دیدیم با هم اوکی شده بودیم و الباقی رو کلا کاری باهاشون نداشتم یعنی تقریبا ۱۹۰ نفر دیگه رو ، و از بین اون دویست نفر فقط همین ده نفر بودن که بعد از گذشت ده سال هم پیشرفت قابل توجه و چشمگیری کردن ، هم بسیار خوشحال تر از سابق هستن هم واقعا آدم های خوش قلبی بودن ، بقیه شون یا چسبیدن به یکی و مثل زالو از اون طرف تغزیه کردن که به سرانجام هم نرسید ، یا اینکه توی همون سطح موندن ، امروز که داشتم با یکی شون که دیگه خیلی با هم دوست شدیم حرف میزدم گفت : خدارو شکر که ما همدیگر و پیدا کردیم و همدیگر و نگه داشتیم ، گفتم اتفاقا منم همیشه به این فکر میکنم که به هیچ وجه به شخصیت بد آدمها باج ندم و کوتاه نیام ، چون اگر یکی به شخصیت من نزدیک باشه همفازی شعوری مون خود به خود باعث میشه به سمت هم کشیده بشیم و ارتباط برقرار کنیم ، مصداق بارز قدر زر زرگر شناسد قدر گوهر گوهری ، واقعا یک نعمت که آدمها کسی رو انتخاب کنن که براشون مناسب نه کسی که فقط اشتیاق دوستی باهاش رو دارن . خلاصه اینکه اگر توی محیطی کار میکنید که همه دوستون دارن و هیچ مشکلی باهاتون ندارن بدونید که از همه سطح پایین ترین ، چون سطح بالا بودن ناخودآگاه با خودش دشمن میاره . + نوشته شده در ۱۴۰۳/۰۲/۲۶ ساعت 22:38 توسط مونا گلناز  | 

برچسب: نویسنده: آروین جعفری‌نژاد تاريخ: شنبه 29 ارديبهشت 1403 ساعت: 21:48

چند روز پیش برادرم رفت یزد ماموریت و تا یکی دو ساعت دیگه برمیگرده ، دو ساعت پیش برادرزاده ام اولین کلمه شو گفت : بابا ، انگاری دل کوچولوش واسه باباش تنگ شده و صداش زده ، قربون اون لب و دهنت بره عمه ، عشق خوش زبون من

+ نوشته شده در ۱۴۰۳/۰۲/۲۷ ساعت 0:31 توسط مونا گلناز  | 

برچسب: نویسنده: آروین جعفری‌نژاد تاريخ: شنبه 29 ارديبهشت 1403 ساعت: 21:48

کارگر ایرانی نیست ، کارگر افغانی را به رسمیت بشناسیداین تیتر امروز خبرها بودچرا کارگر ایرانی نیست ؟ چون همه شون دنبال اینن که پشت میز بشینن ، یک سال مامانم توی قشم آگهی نظافتچی و فروشنده داده پیدا نکرده با بیمه و پایه حقوق اداره کار .خاله ام توی شمال آگهی واسه نظافتچی داده حتی توی گروه های خیریه که پر از نیازمند هم آگهی کرده بازم نیست که نیست ، آنقدر تو کله ی مردم کردین بشین و تصور کن که موفق میشی ، بنویس و عکسش و ببین ، همه کلا نشستن و دارن تصور میکنن ، کسی عمل نمیکنه ، همه دنبال خیال واهی ، یا این گروه های شکرگزاری ، بله خوبه خدارو شکر کنی ولی اول باید ی حرکتی بزنی نه اینکه همینجوری خدارو شکر کنی و هیچ کاری نکنی ، مگه خدا نمیگه از تو حرکت از من برکت ؟! یا هرچی انرژی مثبت بدی همون برمیگرده و ازین مزخرفات . مگه میشه بدون کار کردن بدون اینکه حرکتی انجام بشه ، انرژی ای صرف بشه وقتی ازت گرفته بشه به چیزی برسی؟ نه نمیشه واقعا نمیشه ، جوونای ما تو خواب و رویا هستن ، همه دنبال زندگی راحت ، صبح به صبح کت شلوار بپوشن برن پشت میز بشینن ، همین .مگه میشه ؟! همه ی این جملات انگیزشی زرد و بریزین دور .ز عمل کار برآید به سخندانی نیست ....صبح از خواب پاشید خدارو شکر کنید تلاش کنید همه چیز حل میشه ، باقی مزخرفات صفحات انگیزشی و بزن بلاک کن .حالا ازی احمق هایی که جملات انگیزشی و باور دارن احمق تر هم هسن، طرف ۲۵۰ میلیون تومان پول میده که توی کلاسهای مدیریت و راه اندازی کسب و کار تکی عمان شرکت کنه ، عزیزم ؟! تو دیگه چقدر گاوی ، بیا با همون پول شرکت برات ثبت کنم خود کسب و کار واقعی تو راه بنداز نه اینکه بشینی پای منبر ی عده کلاش که از حرف گوش کردن تو پول درمیارن . + نوشته شده در ۱۴۰

برچسب: نویسنده: آروین جعفری‌نژاد تاريخ: شنبه 29 ارديبهشت 1403 ساعت: 21:48

مردم روستا با اسب و قاطر تردد میکردن و مشکلات آنچنانی هم نداشتند تا اینکه جاده ساختن به سمت روستاها که دسترسی روستایی ها به شهر و خدمات بهداشت و درمان و امکانات اش راحت بشه و همینطور مردم شهر به روستاها بیان تا روستاها به رونق برسه ، اما این واسه کشورهای پیشرفته اس، توی کشور ما روستاها خالی شدن ... + نوشته شده در ۱۴۰۳/۰۲/۱۳ ساعت 23:54 توسط مونا گلناز  | 

برچسب: نویسنده: آروین جعفری‌نژاد تاريخ: چهارشنبه 19 ارديبهشت 1403 ساعت: 8:59

همیشه آدمهای غریبه ، بهم میگفتن که درس بخونی ، کار کنی که چی صدها هنر هم داشته باشی تهش اینه که بخوای کهنه ی بچه بشوری ، به خصوص اونایی که منو واسه یکی از پسرهای خودشون یا فامیل شون خواستگاری میکردن .از شما چه پنهون که دقیقا چون تهش همینه هرکاری دوس داشتمو کردم ، هم درس خوندم، هم دنبال هنر مورد علاقه ام رفتم ، هم زبان یاد گرفتم هم سفر رفتم ، هم کلی تفریح کردم و کلی تجربه کسب کردم تا یک مامان عقده ای واسه بچه ام نباشم ، چون تهش همینه . + نوشته شده در ۱۴۰۳/۰۲/۱۴ ساعت 2:31 توسط مونا گلناز  | 

برچسب: نویسنده: آروین جعفری‌نژاد تاريخ: چهارشنبه 19 ارديبهشت 1403 ساعت: 8:59

کابوس های من این شکلی : مثلا برگشتم به دوره ی دبیرستان در حالیکه میدونم مدرک تحصیلی دانشگاهی دارم و توی خواب بهم میگن تو یک درسی رو توی دبیرستان پاس نکردی و باید دوباره از اول درس بخونی

برچسب: نویسنده: آروین جعفری‌نژاد تاريخ: چهارشنبه 19 ارديبهشت 1403 ساعت: 8:59

صفحه بندی